تبليغاتX
ano2
جمعه پانزدهم تیر 1386

آنا ديلی‌نين اينکشافی

زبان مادری و هويت آدمی


(به زبان ترکی آذربايجانی)

حيات هر ملت زنده ای با زنده بودن زبان آن ملت مفهوم پيدا ميکند. تداوم حيات بشری، و غنای تمدن انسانی با زنده ماندن زبان ملتها در رابطه مستقيم است. هر گونه تلاش برای زنده نگه داشتن هر زبانی کمک به پيشبرد کاروان تاريخ تمدن است. در اين زمينه زبان شناسان تاريخی به اهميت حفظ و نگهداری زبانهای زنده امروزی تاکيد ميکنند. زبانهايی که شکل نوشتاری آنها به هر دليلی امکان عملی نيافته، بيش از ديگر زبانها در شرف نابودی است. بنابراين توجه به زبان مکتوب ملت آذربايجان و تلاش در راه گسترش شکل نوشتاری و ادبی آن ميتواند به کاروان ترقی تمدن بشری عمومن و نيز غنای فرهنگی ايران ياری کند و سيمای واقعی موجوديت مردم ترک زبان ايران را در آئينه تاريخ حک نمايد. از اين طريق روند خلاقيتها گشوده ميشود و چهره مشخص ملتی در قالب متون ماندگارعيان می‌گردد و بر سالها بی حرمتی مطلق عنان زده ميشود.



 حميد داديزاده

زبان مادری موسيفی ابدی و بازگو کننده داستان زندگی هر ملتی است - حميد محمد زاده

جمعه ٨ آبان ١٣٨٣ – ٢۹ اکتبر ٢٠٠۴

آنا ديلی اينسانين تمام کوتله‌وی و عموم بشری جنبه لريلن چوخ ياخين ايلگيليدير. هر اينسان هر بير زاددان اول اوز آنا ديليلن علاقه باغلار و اونا ماراقلانار. آنا ديلين خصيصه لری و اوندا اولان پوتانسيل و قودرت هر اينسانين سوسيال اينکشافيندان آسيليدير. اونا گوره مکتبلر، مدرسه لر، کالجلر، انستيتولر و يونيورسيته لر هاميسی اينسانين ديلين، و ديلينده اولان کاراکترلارين ديرچلتمه ليديلر. آيری سوزله دئسم آنا ديلی، اينسانين اينسانی ايستک لرين، عاطفه و احساسلارين بئجردمه ليدير. بونا گوره آنا ديلی آتمسفری يارادماق بيرينجی اونملی ايشدير. فيلولوقلار و روانشناسلار آنا سوديلن گلن اينسان قوه‌لرين، خصلتلرين و ديگر باشاريلارين گول آچيب پارلاماسينی، آنا ديلين محيطنده گورورلر. بونا گوره بيرلشميش ميللتلرده اوز بين الخلق چارترلاريندا ۱۹۴۶ دا، آنا ديلين تدريسين مکتبلرده بوتون اوشاخلارا تنفيذ ائديب و بو اهميتلی معنايه اشاره ائديبدی.


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:59  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

سه شنبه دوازدهم تیر 1386

احمد كسروي‌و زبان‌ ترکی

احمد كسروي‌ تبريزي‌ پسر حاج‌ ميرقاسم‌ بن‌ميراحمد پسر ميرمحمدتقي‌ (تهران‌، ده‌ صبح‌، بيستم‌ اسفند 1324 - چهارشنبه‌هشت‌ مهر 1269 تبريز) از مردان‌ پر ماجرا و بلند آوازة‌ تاريخ‌ معاصر است‌. درباره‌ او تاكنون‌، كتب‌ و مقالات‌ بسياري‌ درايران‌ و خارج‌ از ايران‌ انتشار يافته‌ است‌. عمده‌ شهرت‌ كسروي‌ به‌ سبب‌ تاليف‌ آثاري‌ چون‌: تاريخ‌ مشروطه‌ ايران‌- تاريخ‌هيجده‌ سالة‌ آذربايجان‌- زبان‌ آذري‌ و شيعيگري‌ مي‌باشد. به‌ نظر مورخين‌ دو كتاب‌ اولي‌ كسروي‌ جزء منابع‌ پايه‌ و دست‌اول‌ راجع‌ به‌ انقلاب‌ مشروطيت‌اند. اما دو ديگر، نويسنده‌ را در معرض‌ انواع‌ تهمت‌ و ملامت‌ قرار داده‌ است‌. كسروي‌، اگر چه‌خود روزي‌ روزگاري‌ معمّم‌ و حتي‌ پيشنماز مسجد حكم‌آباد تبريز بود ليكن‌ بعدها از اين‌ زي‌ بيرون‌ آمد و گويا، از دين‌ ومذهب‌ روي‌ برگردانيده‌ و به‌ قولي‌ حتي‌ داعية‌ پيغمبري‌ بر سرش‌ افتاد. وي‌ به‌ سبب‌ تاليف‌ كتاب‌ «زبان‌ آذري‌» از سوي‌ اكثرمردم‌ آذربايجان‌ مورد بغض‌ و نفرت‌ قرار گرفت‌. گر چه‌ به‌ نظر ميايد كه‌ بعدها از اين‌ نظريه‌ غير علمي‌ خود پشيمان‌ بود وديگران‌ نيز در مخدوش‌ بودن‌ اين‌ انديشة‌ وي‌، احتجاجات‌ و قلمفرسايي‌هايي‌ كردند.


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:22  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

سه شنبه دوازدهم تیر 1386

از آنجا که ما در کشور مستقل باازادی کامل بیان و آزادی اندیشه هستیم و هیچ گونه ممیزی در مورد سایت ها و وبلاگ ها وجود خارجی ندارند و فقط شایعه ای بیش نیست ، لذا بر خود واجب می دانم سایتی را که مطالبی خواندنی و پر باری در مورد ملت ترک را داردکه از بد روزگار آن سایت به علت خرابی شبکه اینترنت  قابل دسترس نمی باشد را در وبلاگ خود درج کنم به امید استفاده از این مطالب .  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:14  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

سکوت را امروز در زجه های دختر دریا دیدم!

امروز دنیا برای دختر گریان ماه تمام شد.در سکوتی زجر آور و مرگ بار.امروز سکوت درباغ رضوان به میهمانی قطعه 10 آمدو با خودجز اشک چیزی نیاورد .

امروز من سکوت را در زجه های دختران و پسران سوخته در آتش روزگاردیدم .

امروزمن تنهایی دختری را دیدم که تنها به دنیا آمده بود، تنها زندگی می کرد و تنها غمهایی را که خداوند به او بخشیده بوددرسفره اش، لای نان می گذاشت و می خورد .

امروز من دیدم دختری را که مادرش رادرغروب آفتاب پرندگان با خود برده بودند، اما پدرش ماند تا............

امروز من دیدم دختری را، به گورگذاشتن پدرش را زار می زد، آغوش پدرش را برای پناه بردن می جست.

امروز من دیدم درسکوت اشک های شکسته دختری را، که به خدا نگاه می کرد و شکسته شدنش را به خدا نشان می داد.

امروز من خاک سرد را دیدم که به اشک های دختر آفتاب پشت کرد و پدرش را به گرمی در خود گرفت و بلعید.

امروز من دیدم، ریختن گیسوان دختر دریا را ، که شانه پدرش را در خاک، شکسته دید ونالید.

امروز من دیدم ویرانه شدن تنها امید یک دختر نامید،چگونه خط می خورد،خط قرمز.

امروز من شاهد گذر یک عمر زندگی بودم که با تلخی و درد همراه بود

 ودیگر تبدیل به روز مره شده بود.

امروز من خدا را ندیدم.او رفته بود. او نبود تا ببیند گریه نکردن دختر آبی را، که زار نمی زد تا مبادا برادرانش کوچ پدر را بفهمند.

امروز خدا نبود،شاید او به پیشواز پدر دختر تنها رفته بود.آخر خدا اگر بود نمی گذاشت او زار بزند.گریه کند .بشکند.تنها شود.آخر خدا..........................................

خدا تو چرا نمی بینی که هیزم تر نمی سوزد، جز وجز می کند تا علو بگیرد،تا بسوزد و تمام شود.

امروز من به خاک سپردن مردی را دیدم که آسمان برای دخترش گریست .اودختر درد بود . دختر اندوه .مرد روزگارش را من نامرد دیدم .او را گذاشت و خود تنها به دنبال خوش گذرانیش رفت .آخر او پسر شیطان بود.با آن خنده های موزیش ،وقتی که به آدم می خندید انگار به شعور آدمی ادرار می کرد.وقتی چهره اش را تصور می کنم،با آن قیافیه به ظاهر مظلومانه اش تازه می فهمم که او همه را فریب داد.  از علی بانگین بپرسید اومی شناسد ش آن بی همه چیز را .وقتی در باره او می نویسم مطمئن هستم فشارم روی 6 است

اعصابم خط خطی ایست  .

خداوند به او صبر دهد.صبر.

یک دعای تبتی است که می گوید:

خداوندا! به من مشکلات عطاء کن تا خودم را بشناسم.

من مطمئن هستم هیچ کسی بهتر از آن دختر خودش را نشناخت است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:34  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

یکشنبه بیستم اسفند 1385
کؤنلومون قاپیسینی باغلادیم
عشقیمین یاسینی ساخلادیم
هر گئجه هر گئجه آغلادیم
سندن سورا سندن سورا

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:30  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

یکشنبه بیستم اسفند 1385
مختصری از زندگی جبران خلیل جبران
در ششم ژانویه 1883 در جبل لبنان مردی به دنیا آمد ، که او را جبران نام نهادند.
او در خانواده ای مسیحی به دنیا آمد.مادرش زنی عارفه بودکه بعد ها جبران در باره او
چنین نوشت((او عجیب ترین موجودی بو که در زندگی با او آشنا شدم))پدرش شغلی دولتی داشت.جبران از همان دوران نوجوانی علاقه و عشق خود را به هنر ،شعر و ادبیات نشان داد به طوری که در پانزده سالگی مدیر مجله الحقیقه شدو در شانزده سالگی نخستین شعرش را در روزنامه جبل به چاپ رساند. در هفده سالگی به طراحی چهره بزرگانی چون عطار ، ابن سیناو ابن خلدون و برخی دیگر از فیلسوفان و نویسندگان پرداخت.


جبران از آن دسته از نویسندگانی است که علاقه زیادی به او دارم و یا بهتر بگویم مثل کتاب پیامبرش ، او پیامبری زمینی است، مثل ما زمینی،که درک و فهمیدن البته نه خودش، بلکه زندگیش آسان است. نوشته هایش عمیق همه فهم و همه نفهم. خلاصه می خواهم از او بنویسم از زندگیش و از پیامبرش . البته در آینده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:27  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

یکشنبه بیستم اسفند 1385
شعرهای معاصر جمهوری آذربایجان

تکرار
حالا تو یکساله شدی دخترم.
از روزگار تنها
یک تابستان
یک پاییز
یک زمستان
یک بهار دیدی.
ازاین به بعد همه چیز تکرار خواهد شد.
تکرار
تکرار
تکرار..........
(( محمد عالم ))



ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:25  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
دود می خیزد ز خلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟

 

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان می رسد افسانه ام؟

                                                             سهراب سپهری

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:59  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385

*ازدواج یا مرگ است یا زندگی،و نه چیزیی میان آن دو.

 

*در باره آن که به رویم سیلی میزند،آنگاه که می بوسمش ،

وآن که پایم  را می بوسد،آنگاه که به رویش سیلی می زنم

چه توانم گفت؟

*مرا دور کنیداز آن که میگوید((شمع روشنی بخش راه مردمم،))و به نزدیکم آوریدآن را که راه خود،در نور مردمان می جوید.

((جبران خلیل جبران))

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:55  توسط مهدی خاقان قره باغ  | 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385

دیشب ِکرِکریه وبلاگی را زدم پایین

از حول دکان داری وبلاگ همین جوری اسمی گذاشتم و چند خطی نوشته.

اما شب ازترس آینده و سئوال جواب های ...............خوابم نبرد.

جوان های آینده که احترام سرشان نمی شود،نه پدر می شناسند،نه مادرو نه حرف

حساب(2-2).

باید برایشان اسمی گذاشت که جای گلایه ای نمانده باشد،

نگویندهویت ما مانده پشت این اسم و قحطی اسم بودو............ و طوری که در سازمان ثبت احوال هم هنگام گرفتن شناسنامه با کارمند آنجا دعوایمان نشود.آخر تمام اقوام کشور کهن (ایران)و مخصوصا ترکان این دیار باید اسم فرزندانشان فارسی باشد،آن هم فارسی دری.

بگذرم از سیاست بالانشینان،و این بو که من اسم وبلاگم را از آخرین رویا بردم به آنو. البته درانتخاب ابن اسم با کارمند ثبت حسابی دعوایم شد.درباره آنودر نوشته های بعد توضیح خواهم داد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:49  توسط مهدی خاقان قره باغ  |